نظر علي الطالقاني
566
كاشف الأسرار ( فارسى )
مع ذلك ظاهر است كه تعظيم ايشان حقيقتا تعظيم است . بلى اگر كسى براى كسى تعظيم نمايد و مقصودش اجر و مزد نباشد ، البته آن منتهاى تعظيم و كمال عبادت است ، مثلا شيعيان در زمان ائمه ( ع ) ايشان را تعظيم مىكردند و مدح و ثناى ايشان مىگفتند به جهت آن كه ايشان ( ع ) اهل مدح و سزاوار تعظيماند و خدمهء ايشان نيز ايشان را تعظيم مىنمودند و اجر و مزد نيز در نظر داشتند و تعظيم ايشان نيز ممدوح است . پس بديهى شد كه كسى را تعظيم و بندگى نمودن به جهت حصول مطلبى ، چه اخروى باشد مثل طمع بهشت و فرار از جهنّم و چه دنيوى باشد ، منافات با صدق بندگى ندارد و از سلسلهء عصمت گذشته ، اخلاص و بندگى ديگران همين طور است الّا من شاء اللّه . لهذا حضرت امير ( ع ) مىفرمايد خدايا من تو را به طمع بهشت و خوف از جهنّم عبادت نكردم بلكه تو را چون مستحقّ عبادت يافتم عبادت كردم ، 72 يعنى من مثل ديگران نيستم كه تو را به طمع و خوف عبادت كنم . و ما اين مطلب را در رسائل نيّت بسطى دادهايم اگر چه اهل بصيرت را همين اشاره بس است و مىدانند كه آن قسم عبادت در حق غالب ناس تكليف ما لا يطاق است . تنبيه [ شرط بودن اعتقاد در تأثير قسم دوّم ] بدان كه اين قسم اعمال كه وسيلهء حاجات است از جملهء امتحانات بزرگ است و بوتهء آزمايش و سنگ محك است زيرا كه بعضى با اعتقاد كمى به طمع حاجتى و خيرى يا دفع شرى يكى از اين اعمال را مرتكب شوند و زود به حاجت رسند و باعث مزيد اعتقاد گردد ، باز براى مطلب ديگر عملى كنند زود برآورده شود و هكذا ، به همين وسيله به مقام يقين كامل و توكّل شامل برسند و مقضى المرام نشأتين شوند ، اللّهمّ ارزقنا بمحمّد و آله . و از براى بعضى ديگر به عكس اين نتيجه بخشد ، هر چه بيشتر مرتكب اين اعمال گردد محرومتر شود و كم كم العياذ باللّه اعتقاد او سست شود و از خدا و مقرّبان او بد گمان شود پس رفته رفته محروم دارين شود ، نستجير باللّه . پس هر چند ان شاء اللّه بيان خواهيم نمود كه اعتقاد نيز مثل قربت ، ركنى از اركان اين اعمال است و لكن عمدهء اين اسباب اعتقاد بلكه تمام او باز از خدا است ، چنانچه شنيدى . زيرا كه آنچه قابل بداء و محو و اثبات است اين اعمال در او ثمر مىدهد و آنچه حتمى است اين اعمال در او ثمر ندارد و اين اعمال در حتميّات همان ثمر اخروى دارد و بس . پس يكى را توفيق رفيق